خرید بک لینک
با جون دل،بودم وفادارِتقدر وفاداری ندونستیگفتی که تنها مال من هستیوقتِ عمل،اما نتونستیروزای اول با وفا بودیوقتی که پایِ دیگری وا شددورم زدی پنهونی و هر شببی حرمتی مابین ما جا شدباور نمی کردم جفاهاتوعش

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

شبِ پاییزی و سردی به جادهِ تن سپردی
شبِ تاریک و دلگیری و سردی زخم خوردی

دعا کردیم برگردی میانِ جمع ما ها
دعامان بی اثر شد پر کشیدی زود مُردی

همیشهِ روی لب هایت نشانِ خنده می بود
نشانت خنده بود و خنده ها را زود بُردی

سلامی گرم می دادی فشاری از محبت
تو دستانِ اجل را هم به دستانت فشُردی

غریبی رفتی و تنها،غریبی درد دارد
چه غمگینانه در غربت،غریبی جان سپردی
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

وفاداری میونِ عشق بازیبرایِ بعضیا معنا ندارهدلی دارن ولی توو اون دلاشونیه رنگی و محبت جا ندارهوُسهِ عشقش بمیری یا نمیریندارهِ فرق چندانی براشوننمیزارن، نمی خوان کهِ بمونیهمیشهِ مثل مهمانی براشوندم از

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

بَرد ایخره دل پشت سَرِ یَکچی دار کُنارهِ دل خوارممو منتظرت هی دم درتاایشینه دلم تا تیه دارُمایی ایل همش گپ تونه دارنمِن سینه ی تو مهر و وفا نیگفتم که همش بد تونه ایخندیدُم که دلت اهل حیا نیواگرد و بِو

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

یکی اومد میونِ ماخودت جامو بهش دادیچه میدونی تو از این عشقچه می فهمی ز فرهادیبگی چیزی نگی چیزیتو رو بی حرف می خونمنمی خوای که بمونی توخودم هم اینو می دونمچنان کهِ با خودت حتیتو تکلیفت مشخص نیسسراپا تر

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

اگه دیدی که من مُردمبدون بی تو کم آوُردمبدون بی تو شبا هر دمفقط هی زخم می خوردماگهِ روزی خبر اومدکه باشهِ روز تدفینمبیا تا جای هر شیخیبِدی تو عشقو تلقینمبزا دستاتو توو دستامفقط دستتو کم دارمکه تا ثابت

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

تو اهلِ موندنی اماهمین مردم نمی زارنتمومِ آدما دورتبه من حسِّ بدی دارنهمهِ ساعی شدن هر شبتو رو از من جدا سازنتو دنیایِ منی بی شکنمی تونن و می بازنتمومِ پیچ و خم ها رافقط من با تو پیمودممیونِ سختی و غم

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

سراسر درد دارد شرح حالِ روزگارِ من
کسی هرگز نمی فهمد نگاهِ اشکبارِ من

مثالِ دختری کهِ دوستش شد همسرِ عشقش
ز راهِ دوستی هی مار می پلکد کنارِ من

بماند آن که با من نارفیقی کرد و نارو زد
بماند آن که بودهِ شاهدِ این حال زارِ من

مرا چون سیل با خود می برد این قطره هایِ اشک
"به جایی بر نخواهد خورد دردِ بی شمارِ من"

تو را تا زنده هستم در کنارِ خود نمی بینم
چه سودی گر بیایی روزگاری بر مزارِ من
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:46

صفحه بندی