برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
شبِ پاییزی و سردی به جادهِ تن سپردی
شبِ تاریک و دلگیری و سردی زخم خوردی
دعا کردیم برگردی میانِ جمع ما ها
دعامان بی اثر شد پر کشیدی زود مُردی
همیشهِ روی لب هایت نشانِ خنده می بود
نشانت خنده بود و خنده ها را زود بُردی
سلامی گرم می دادی فشاری از محبت
تو دستانِ اجل را هم به دستانت فشُردی
غریبی رفتی و تنها،غریبی درد دارد
چه غمگینانه در غربت،غریبی جان سپردی
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
سراسر درد دارد شرح حالِ روزگارِ من
کسی هرگز نمی فهمد نگاهِ اشکبارِ من
مثالِ دختری کهِ دوستش شد همسرِ عشقش
ز راهِ دوستی هی مار می پلکد کنارِ من
بماند آن که با من نارفیقی کرد و نارو زد
بماند آن که بودهِ شاهدِ این حال زارِ من
مرا چون سیل با خود می برد این قطره هایِ اشک
"به جایی بر نخواهد خورد دردِ بی شمارِ من"
تو را تا زنده هستم در کنارِ خود نمی بینم
چه سودی گر بیایی روزگاری بر مزارِ من
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی